صفحه نخست
آرشیو من
تماس با من
نویسنده Banafsheh
آرشیو وبلاگ
بهمن ۸۸
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
لینک ها
فرهود
IQ هايی در حد سس مايونز
گيلاس خانومی
عاشقانه های من و شهرام
خانواده عجيب من!
عروس
من و زندگی( نگين جون)
ميم
من هم يه روز دکتر ميشم
تنها در غربت
جوجه اکسترن!
پدر(نمنم)-دکترکوچولو
Kiana va Ryan
کوکا کولا
من و ام اس
یادداشتهای یه آدم ول معطل
نيلوفر
من و بهار
اميدم ريحانه
زندگی من و تو
زهرا جون
برگی از دفترچه ی ایام
nyctophobia
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
اخبار ICT
تالارهاي گفتگو
آمار وبلاگ 
خروجی وبلاگ
طراح قالب لیلا سینکی
لوگو دونی
سلام..
من مدتهاست که توی یه وبلاگ جدید مینویسم و مطالب رو اینجا هم میذارم..
از حالا به بعد لطفا بیاین همونجا
پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۱۱/۳ - Banafsheh |لینک به نوشته

جمعه شب رفتیم کنسرت و خیلی خوب بود.از کنسرت های قبلی هزار بار بهتر بود.. البته کنسرت گذار فرق میکرد...چقدر این دو تا باحال بودند. تو رو خدا حالا نگین وای اینا گفتند ما کانادایی هستیم و از این حرفها.. من که ازشون خوشم میاد.. شکر خدا انقدر آدم غرب زده تو ایران و خارج از ایران داریم که به اینا که از بچگی اینجا بزرگ شدند نشه ایراد گرفت..
جامون هم تو سالن خوب بود.قسمت وسط ردیف چهار. آشنا ماشنا کلی دیدیم.. وای یه قیافه هایی اومده بودند.. یارو موهای زرد کرده، جوراب نایلون، دامن کوتاه و چسبون ، هزار قلم آرایش با ماتیک قرمز زده بود یه روسری هم سرش کرده بود از اون اول هم رفته بود جلو وایساده بود تو قسمت رقص... بابا اگه مسلمونی و میخوای روسری سرت کنی پس چرا این شکلی لباس میپوشی؟
یه چند تا عکس و ویدیو هم میذارم از کنسرت..
برای کسایی که مثل من اهواز زندگی کردند یا اهوازی هستند
پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/۸/۱٧ - Banafsheh |لینک به نوشته

یه مدتی ننوشتم.. یعنی حالشو نداشتم..
دیدین گاهی آدم یه جوری میشه؟ حوصله هیچی رو نداره.. من هم تو همون حال بودم.. از اون ابر سیاه ها انگار همه زندگیم رو گرفته بود.. حالا بهترم ..
این هفته ای که گذشت یک کنفرانس در کلگری بود که از طرف SPE برگزار میشد..یکی از دوستان خیلی خیلی قدیمی بابا هم برای همین به کلگری اومده بودند. این دوست ما انقدر آدم افتاده ای هستش که حد نداره.. وقتی گفتش که سخنران اصلی هستش و در ضمن به سمت پرزیدنتی سال ۲۰۱۰ SPE انتخاب شده تازه رفتم یه ذره در موردش تو گوگل تحقیق کردم و فهمیدم این آدم خاکی چقدر در زمینه نفت و گاز علم داره.. البته ایشون به غیر از دکترای مهندسی یه دکترا هم در مهندسی هوا فضا دارند.. خیلی خوشحال میشم وقتی میبینم ایرانی ها اینجا این پست های بالا رو دارند..دیروز به آقای شوهر گفتم دلم میخواد تو هم اینطوری باشی.. دلم میخواد خودمم هم اینطوری باشم.. مقاله بنویسم.. سمینار برم. سخنرانی کنم.. انقدر علم راجع به رشته ام داشته باشم که با اعتماد به نفس کامل بتونم در موردش صحبت کنم..اگه من این تنبلی رو کنار بذارم و این امتحان GMAT رو بدم خیلی عالی میشه..
جمعه دیگه کنسرت کامران و هومنه که قراره خوب باشه... جاش و اینا سیستم صوتی.. اینجا گاهی آدم میره کنسرت صدا و نور و ایناش خیلی بده.. البته کلگری داره بهتر میشه.. هرچی تعداد ایرونی ها زیاد تر میشه این برنامه ها هم بیشتر میشه..
این هم یه برنامه رادیویی به اسم رادیو شمال ۵۳ که بچه های ادمونتون درست کرده اند.. البته من هیچ کدومشون رو نمیشناسم.. ولی جالبه..مخصوصا تو شماره چهارش که با دانشجوهای ایرانی مقیم ادمونتون مصاحبه میکنه و نظرشون رو در مورد اینجا موندن یا برگشتن میپرسه.. برای کسانی که قصد تحصیل در اینجا ( یا کلا خارج از کشور) رو دارند خوبه.. با هردو کیفیت بالا و پایین هم برای گوش کردن هستش که کسانی که تو ایران هستند هم فکر کنم بتونند راحت استفاده کنند..
وضع کارم که فعلا خیلی عالیه بر خلاف نگرانی هایی که همه دارند از وضع اقتصادی، من خدا رو شکر فعلا خوبم..اینجا تو نفت و گاز کار کردن همیشه این دلهره ها رو داره . امروز که دیگه قیمت نفت خیلی اومد پایین .. صبح قیمت نایمکس ۶۴.۷۵ بود..
دلار کانادا هم یهو یه افت شدید داشته نسبت به دلار آمریکا و در نتیجه برنامه ای که بنده ریخته بودم که کریسمس بریم لاس وگاس خرید کنیم و سری!! هم به کنسرت ها ی ایرانی بزنیم
فعلا پا در هوا مونده
.. میخواستم برم برنامه های امیر قاسمی.. معمولا کارهاش حرفه ای تر از شبخیزه..حالا ببینیم چی میشه دیگه..
تا بعد.....
پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/۸/٧ - Banafsheh |لینک به نوشته

اینو ببینین.. جالبه.. دید متفاوت مردم ایران از آزادی..
http://video.google.com/videoplay?docid=338168244207790412&hl=en
پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/٧/٢ - Banafsheh |لینک به نوشته

امسال بخاطر سفر ایران ما دیگه نمیتونستیم مسافرت طولانی بریم.. ولی چند تا یه روزه و یه ۴ روزه رفتیم که جای همتون خالی بود..اینها هم عکسهاش...
اتوبوس ( اینو بچه ها نقاشی کرده بودند)
دختر خالم اومده بود از ایران با شوهر و بچه هاش.. یه ماه بودند و دیروز رفتند.. کلی این مدته خرید کردم.. هی باهاش میرفتم مال هی خرید میکردم..
دیگه بگم که آقای شوهر یه کار جدید هفته پیش شروع کرده.. خیلی بهتر از کار قبلیشه.. دولتیه..
من هم قراره بشینم درس بخونم برای فوق.. این امتحان کوفتیGMAT رو هم باید بدم تا بتونم برم برای فوق...
هوا هم کم کمک داره سرد میشه.. بارون و سوز برف.. امسال پیش بینی کرده اند که خیلی سرمای بدی داشته باشیم..
یکی از دوستای خوب دوران مدرسه ام داره میاد اینجا..دیشب باهاش حرف زدم .. تا یه ۲ ماه دیگه میاد..
صورتم شده مثل صورت مادر فولاد زره. خیلی وضع پوستم خراب شده.. نمیدونم چرا..هر کاری هم میکنم بهتر نمیشه..فکر کنم تازه به سن بلوغ دارم میرسم!!!
من یه چند تا لینک گذاشتم توی لینک های روزانه.. بعضی هاش به درد اونایی که میخوان بیان اینجا برای ادامه تحصیل یا کار یا مهاجرت ممکنه به درد بخوره. اگه هم سوالی داشتین ازم بپرسین..
دیگه مراقب خوداتون باشین و از این حرفها....
پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/٦/۱٤ - Banafsheh |لینک به نوشته

نمیدونم چرا این پست قبلیم نشون داده نمیشه.. شما ها میتونین چیزی ببینین؟ این رو نوشته بودم:
میام.. زود زود.. از ایران مهمون داریم.
.
راستی این هم لینک اون آهنگ ایران ایرانم که امید خوند.. لینکش دیروز به دستم رسید..
کنسرت امید ۲ ( کیفیت صدا خیلی خوب نیست ولی قسمت اصلی آهنگ توشه)
پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/٥/۱٩ - Banafsheh |لینک به نوشته


True love never lives happily ever after - true love has no ending
عزیز دلم
امروز ششمین سالیه که من و تو ما شدیم.. مهربونم سالگرد ازدواجمون مبارک عزیزم..کلی دوست دارم!
پ.ن۱: مرسی از کارت
پ.ن ۲: خیلی چیزها رو نتونستم بینویسم..خودت میدونی..
پ.ن: عکسها از عروسی خودمونه!
پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/٤/٧ - Banafsheh |لینک به نوشته

خوب دیگه اومدم که بنویسم ایران چی شد! ما پارسال پاسپورت هامون رو فرستادیم سفارت که تجدید کنه. بعد از ۳ ماه بالاخره بهمون تحویلش ددند و من دیدم که اجازه شوهر رو نزدند توش.وقتی که وارد ایران شدیم، من از مامور گذرنامه پرسیدم که چکار باید بکنم، اون هم گفت حتما باید بری اداره گذرنامه و درستش کنی. به آقای شوهر هم گفت یادت نره کار خانومتو درست کنی ها! ما هم ۲ روز علاف شدیم دنبال این کارا. آقای شوهر باید فرم پر میکرد و برای من اجازه خروج میگرفت! توجه کنید که این با اجازه خروج همسر فرق میکنه. البته ما اینو نمیدونستیم.
روز پرواز بعد از خداحافظی و این حرفا، با سرویس CIP رفتیم تو و نشستیم تو اون جای مخصوص مهمانان ویژه و اونها هم مشغول پذیرایی از ما شدن. تو این فاصله که ما نشسته بودیم منتظر; یه از ماموران همین سرویس داشت بارهای مارو تحویل میداد و یکی هم داشت برامون کارت پرواز میگرفت.. اول که اومدند و گفتند هر چمدونی ۴-۵ کیلو اضافه داره و از این چیزها..بعد معلوم شد ترازوهاشون ایراد داره!!
خلاصه ما دیگه گفتیم همه چی حل شد که یهو همون آقاهه که کارت پرواز برامون میگرفت اومد و آقای شوهر رو برد. اگه فرودگاه امام رو دیده باشین میدونین اون قسمتی که ما نشسته بودیم تمام دورش شیشه هاش ماته به غیر از یک تیکه کوچیکش. حالا آقای شوهر رفته فقط من موندم و اون آقاهه که پذیرایی میکرد ازمون.. رفتم از پشت اون قسمتی که شیشه هاش مات نبود نگاه کردم دیدم آقای شوهر رفت توی یه جایی یه چند تا پ ا س دا۰ر هم اونجا وایسادند.. دیگه نمیدونیین چه حالی شدم.. حالا هی منتظر که برگرده اون هم نمیاد.. تو همین گیر و دار دیدم یکی از همون کارکنان مهمانان ویژه اومد.. رفتم گفتم آقا این شوهر من چی شد؟ چرا بردینش؟؟ بخدا دقیقا جوابش همین بود: خانوم شوهرت از مملکت نمیتونه خارج بشه. مشکل داره تو برو!
هر چی میگم آخه بابا چه مشکلی؟ میگه مشکل داره دیگه..نمیشه بره.. شما برو...
دیگه داشتم دیوونه میشدم.. بالاخره آقای شوهر اومد و بهم گفت که مشکل چیه!!
میگفت صداش کردند و گفتند شما که ممنوع ال خر۰وج هستی. بعد میبرن اونجا معلوم میشه سفارت مهر اجازه خروج رو براش نزده!!!!! مشکل مال من هم همین بوده که مامور گذرنامه بهم گفت حتما برو درستش کن.
حالا ۲ ساعت مونده به پرواز. بارهامون رفته توی هواپیما!! آقای شوهر میگه خوب اینجا بخش گذرنامه اش کجاست که برم درستش کنم؟ میگن اینجا که نداره.. باید برگردی تهران!!! میگه برم تهران چکار کنم؟ میگن برو تهران اجازه خروج بگیر!! میگفت از کی؟ میگفتند از خودت.. میگفت یعنی فکر کردین من میام تا فرودگاه بعد تصمیم میگیرم خودم به خودم اجازه خروج ندم؟؟؟؟؟؟؟؟
میگفتیم بابا ما که رفتیم یه بار اونجا..خوب چرا این ماموره موقع ورود بهمون نگفت که آقای شوهر هم باید از مهر ها بزنه؟؟ حالا بماند که آقای شوهر قات زده بود و کلماتی بس شیرین نثار سفارت و بقیه!!!! میکرد!
خلاصه کلی هم معطل شدیم تا بارهامونو از تو هواپیما در آوردند و دوباره راهی تهران شدیم.. آقای شوهر رفت که به خودش اجازه خروج بده .. من و خواهر شوهر و پسر دایی شوهر رفتیم خونه پسردایی و حرص خوردیم..
فرداش مشکل پاسپورت حل شد ولی حالا دیگه بلیط پیدا نمیشد.. دیگه انقدر ما رفتیم خیابون ویلا و اومدیم که حد نداره.. شانسی که آوردیم این بود که ما با ایران ایر برمیگشتیم و جریمه نشدیم. اگه با بریتیش یا لوفتانزا بودیم نفری ۵۰۰-۶۰۰دلار باید اضافه میدادیم.. آخر سر بلیط از طریق لندن پیدا کردیم.. من اصلا نمیخواستم از لندن برم.. بس که آدمو میگردند.. ولی دیگه مجبور شدیم..
خلاصه این هم داستان ما بود.
نتیجه گیری اخلاقی: اگر محل اقامت شما تو پاسپورت ایران هستش و پاسپورت رو از سفارت گرفتین حتما چک کنید که این جمله توش باشه: دارنده گذرنامه به اتفاق ( اگر همراه داشته باشید اینجا مینویسه در غیر این صورت مینویسه : ندارد) مجاز به خروج به دفعات از مرزهای هوایی ایران میباشد!!!
اگر اقامتتون کاناداست تو پاسپورت مشکلی ندارید!!
بقیه سفر:
-خیلی خوش گذشت!
- خرجش وحشتناک بود
- کلی رستوران رفتم و دلی از عزا درآوردم
-مسموم شدم از صدقه سری رستوران سارا تو میرداماد! رفتم زیر سرم
-یه عالمه فیلم ایرانی اعم از آبگوشتی و غیر آبگوشتی خریدم.(پارسال چند تا از لوس آنجلس سفارش دادم.. دونه ای ۱۵ دلار.. اینها رو خریدم دونه ای ۱۵۰۰ تومان!!)
-کلی کتاب خریدم حتی کتابهای آشپزی(خیلی ایران ارزونتره کتاب.. من چند از کتابهای اسماعیل فصیح رو خریدم دونه ۵-۶ هزار تومن.. اینجا فروشگاه ایرونیمون میده ۲۹ دلار دونه ای!!!!!!)
-با خواهر شوهر بزرگه و شوهرش کلی کیف کردیم..
-با پسر داییهام و خانوماشون کلی کیف کردیم و یاد اون موقع ها.
-داستو رو آباد کردم!!!!
-بعضی از دوستامو که بعد از دیپلم ندیده بودم دیدم.. اگر دارین حساب میکنین که چند سال میشه باید بهتون بگم میشه خیلییییی سال
پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/٤/٢ - Banafsheh |لینک به نوشته

۶ سال گذشت.. روحت شاد مامان بزرگه مهربونم.. هیچوقت یادم نمیره صورت مهربونتون رو..
۴ روز قبل از اینکه از این دنیا بری؛ بهم سفارش کردی که برای عروسیم لباسم حتما قشنگ باشه.. همه که میگن خیلی قشنگ بوده..
آقای شوهر خیلی دوستون داشت.. هنوز هم همیشه یادتون میکنه.. یادتونه بهم میگفتین از آقای شوهر ۲ برابر پذیرایی کنم! میگفتم چرا؟ میگفتین چون هم پسره!! هم سفیده! هم قد بلنده!! عجب سفید پرستی بودین !!! هی میگفتین براش ۲ تا گلابی بذار.. میگفتم بابا این یکیش هم نمیخوره.. میگفتین حالا تو بذار. کاریت نباشه. خوشحالم آقای شوهر رو هم دیدین.. اونموقع آقای شوهر نبود.. آقای نامزد داشت میشد!
هر نوه ای که بدنیا میومد یه چیزی بهتون میگفت یکی میگفت مامان جان.. یکی میگفت مامان خانم..ولی ما ها همیشه میگفتیم مامان بزرگه! از وقتی این ارژنگ دنیا اومد هرچی اون به شما میگفت ما ها هم باید میگفتیم..آی زورمون میامد!!! بس که لوسش میکردین.
. الان ولی باید ببینینش.. یه قدی کشیده.. حسابی بزرگ شده و دیگه لوس نیست!
امسال که رفتم ایران انگار بیشتر جای خالیتون رو احساس کردم.. غزال هم اومده پیشتون..
روحتون شاد مامان بزرگه سفید تپل خوشگلم...
پ.ن: برای خودم نوشتم.....
پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/۳/۱۸ - Banafsheh |لینک به نوشته






